جناب خدای بزرگ و متعال

با عرض سلام و خسته نباشید

 

احتراما؛

 

نظر به اینکه با توجه به شواهد و قراین موجود، تقویم جنابعالی ،در میان انبوه نامه های بلند بالای ِ اعمال ِ ما ، گم شده است ، به استحضار می رسانیم که گویا الان پاییز است ! لذا استدعا داریم دستور فرمایید اقدامات مقتضی ، من جمله رنگ کردن برگ درختان و ابری نمودن ِ خفن ِ ُآسمان ، توسط فرشته های مربوطه ، به انجام رسد.

 

با نهایت سپاس

دختری با لیوان نیمه خالی

-----------------------

هرکی میل خدا رو داره ، اینو واسش سند کنه ، خیر از جوونیت ببینی الهی!

فقر

بعد یه روز به جایی می رسی که می بینی....حتی یه چاه هم نداری که سرت رو بکنی توش و ...

  • یه چاه خشک.... توقع زیادیه از دنیا بعد از بیست و خورده ای سال زندگی؟

نه نوشته های یک ستایش

من می توانم اینجا از اطلاع ِ موثق ِ یک رییس جمهور بنویسم.... از دختر یانگوم بگویم ! از مرام عالیجناب... می توانم از سارکوزی بنویسم ... و رابطه اش با امریکا و ربطش با خودمان! می توانم از فاطی کماندویمان بنویسم... از خودم که روزی حلال کن ِ او شده ام!!... یا از رییس جدید دانشگاه ، که هیچکس معاونش نمی شود... می توانم از مردها بنویسم که انگار فقط و فقط یک درگیری ذهنی دارند!  می توانم از تو و عشق بامزه ات بنویسم ، از برداشتت از داشتن ِ من!! ..

من ...

اما نمی نویسم ... نه اینکه این چیزها در لیوانم جا نشوند ... نه...

من خانه ام را شلوغ کرده ام... آنقدر که برای نوشتن هر کلمه ، 1000 و یک گمانه با خود می زنم!

 

§        اینجا .... یک لیوان دهنی زشت است!

خوب که نیستی

آسمان روی سرم سنگینی می کند و من... وزن تک تک این ستاره های مزاحم را حس می کنم....

§        سپیده...  می زند... می دانم

§        بعضی چیزها از عشق قشنگترند... خیلی

سلام

اینجا همه چیز خوب است. لیوان آب دارد. بابا نان دارد. ملالی نیست . حتی دوری تو ! آن مرد هم با اسب نیامد. امین و اکرم مریض شده اند . اما به ما چه ! جوجهء جواد هم مرد. درختان باغ انار ندادند. خلاصه من امروز می توانم بخوانم و بنویسم. خیلی هم خوش بختم... عین یک روستایی!

 

§        یا مثل بچه آدم خودت نیمه پر لیوان رو می بینی... یا وقتی تو همون نیمه پر خفت کردم، می فهمی که باید می دیدیش!