من می توانم اینجا از اطلاع ِ موثق ِ یک رییس جمهور بنویسم.... از دختر یانگوم بگویم ! از مرام عالیجناب... می توانم از سارکوزی بنویسم ... و رابطه اش با امریکا و ربطش با خودمان! می توانم از فاطی کماندویمان بنویسم... از خودم که روزی حلال کن ِ او شده ام!!... یا از رییس جدید دانشگاه ، که هیچکس معاونش نمی شود... می توانم از مردها بنویسم که انگار فقط و فقط یک درگیری ذهنی دارند!  می توانم از تو و عشق بامزه ات بنویسم ، از برداشتت از داشتن ِ من!! ..

من ...

اما نمی نویسم ... نه اینکه این چیزها در لیوانم جا نشوند ... نه...

من خانه ام را شلوغ کرده ام... آنقدر که برای نوشتن هر کلمه ، 1000 و یک گمانه با خود می زنم!

 

§        اینجا .... یک لیوان دهنی زشت است!