هر پُستی مخاطب ندارد ، هر مخاطبی پُست (2)

حالا می خواهی نگویی ... خب ، نگو! اما من خودم فهمیده ام ... باید یک ربطی باشد، بین تو و همه این دنیا! وگرنه چطور می شود که وقتی ندارمت ، یکهو همهء تنهایی های این دنیا با هم جمع می شوند در یک دل کوچک و آنجا با هم هیئت راه می اندازند! فقط نمی فهمم دل به این کوچکی چطور جا دارد برای تنهایی به آن گُندگی؟!


  • اینجا راهیست....... که از هــــــــــــــــــــــر طرف که می روم ...  به تو ختم می شود...


----------
یک بار برای همیشه: ۱. من ، او ندارم ۲. اینجا وبلاگ من است ، نه دفترچه خاطراتم.

منم یکی مثل ِ ... خودم

زانو نمی زنم من

روی این سنگلاخ

ایستاده می میرم این روزها را

 

v       سال مهمی می شود امسال... احتمالا مهمترین سالِ ممکن در زندگی یک انسان

v       خدا گاهی حس می کنم واقعا شوخیت گرفته ، بدت نیادا اما گاهی اصلا با شوخی هات نمی خندیم

 

از بچه گی رنگ هالهء اطراف آدمها رو می دید

صداش کردم . با اون قد جینقیلیش اومد کنارم ایستاد .پرسیدم : محمد رضا ، هالهء من الان چه رنگیه؟

با دقت تمام چند ثانیه قد و بالام رو نگاه کرد و گفت.... قرمـــ ... نه نه ... صورتی !

از مادرش پرسیدم صورتی یعنی چی حالا ؟

توی موبایل یه فایلی رو باز کرد . سفید ، قرمز ... ارغوانی ،آها... صورتی!صورتی یعنی .... عاشق!

 

v       تشویق حضار حاضر در جمع !! یکی نیس بگه این چیزارو تو جمع می پرسن آخه؟

v       این بچه از اول هم همه رو گذاشته بود سر کار... والا!

v       من همه چیز رو تکذیب می کنم !

v       خدا امسال رو به خیر کنه !

v       خب حالا .. عیدتون مبارک باشه ... چیه ؟