لیوان ِ یه ساله

 چرا نیمه خالی لیوان: همیشه توی به هم ریخته گی ها و درد و دلهام می گفت: نــــــه! تو باید نیمه پر لیوان رو ببینی. اعتقاد داشت همه مشکلات من از نحوه نگرشم به لیوانمه و می گفت باید روی این مسئله کار کنه. من هم می گفتم نه! تو یه لیوان خالی رو گذاشتی جلوی من و می گی نیمه پرش رو ببین... زور گو!

پارسال همین روزها که جرقه ساختن اینجا در ذهنم زده شد، اونجا که بلاگفا میگه نام وبلاگ، نوشتم: نیمه پر لیوان ، ولی فقط در چند ثانیه به اصل خودم برگشتم و....پر --» پ--»  --» خ--» خا--» خال--» خالی!

 

چرا ستایش: اسم واقعی خودم رو خیلی دوست دارم ، اسم عام نیست، از طرفی دوست نداشتم یه دونه آشنا این دور و بر پیداش بشه. اسم ستایش رو خیلی دوست داشتم ، هر کی توی فامیل دختر دار می شد می گفتم اسمش رو بذار ستایش، اما کی بود که گوش بده؟...منم خودم آستین بالا زدم !

 

چی میشه یه پست متولد میشه: یادم نمی آد چیزی رو اینجا نوشته باشم به صرف اینکه جالبه ، همه نوشته هام سیگمای اوضاع و احوال زندگیم بودن ، و هستن . دوست دارم چیزی که می نویسم رو لمس کرده باشم... یا بهتره بگم دوست دارم چیزی رو که لمس می کنم... بنویسم.

 

چی شد که یک ساله شد: این سوالیه که برای خودم هم مجهوله ، فقط یکی از وبلاگهام یه سالگیش رو دیده . نیمه خالی لیوان هم ، 22 بهمن سال گذشته تا لبه بسته شدن رفت ، اما.... امروز یک سالگیش رو دید.

 

پست اول :

سلام؟

سلامت را نخواهند گفت پاسخ... سرها در گریبان است....؟

هیچ خیالییییی نیست!

 

دیگه : دوستان اینجام بیشتر از دوستان بیرون روم تاثیر گذاشتن . از تکه کلامهام شده :"تو وبلاگ یکی از بچه ها خوندم که". می دونم عالی نمی نویسم ، اما هنوز نمی دونم چی شد که بیشتر از 100 نفر رو با این نوشته ها گول زدم و اینجا رو لینک کردن! اینجا رو با نفرت شروع کردم، بعدنا همین جا عاشق شدم ، چند روزی هم .... هان؟ ... چشمات چرا تیز شده؟... چه خوشش اومده داره سرک میکشه تو زندگی دختر مردمها.....! اصلا دیگه نمی گم ! 

---------------

خلاصــــــــــــــــــــه:

 

§         بیشترین نظر مال این پست بوده. 

§         شلوغ ترین روز لیوان با 114 بار باز شدن. 

§         پست شماره 100 هم که مکمل پست الانه.

§         اینم نقد پدر نم نم ، بر نیمه خالی لیوان. مرسی آقای پدر.

 

 

کادو فراموش نشه لطفا!

همه ء نــــــی نــــــــــــی های زشت من!ِ

یه روز به خودت میای می بینی مینی مالهات شدن نی نی مال ! نی نی مالهایی که به شکلکی میخندن و... به تلنگری گریه شون در میاد !

شاید راست میگن ....آدمها هر قدر پیرتر میشن ، بچه تر می شن!

نیمه خشن لیوان

میگم : من این نظریه رو سالها پیش ارائه دادم و روز به روز بیشتر به درستی اون ایمان آوردم. اون هم اینه که همه ء – همـــــــــــه ء -  شما مردها رو باید جمع کرد و ریخت وسط اقیانوس ... خِلاص!

 

ذوق می کنه و میگه: واااای... آره.... اونجا پر از عروس دریایـــــــیه... میان دورم می رقصن... سفید و صورتی و خوشگل  ... ایول ایول... بریز تو اقیانوس آرام...... بعد منم.........

 

 

·          نه یعنی بعضی هاتون دیگه واقعا ... اصلا... خــــــــــــــدااااا... چی شد اینارو اینقدر پر رو خلق کردی؟؟؟؟

·          من ساده رو باش می خواستم برای اثبات حسن نیتم اول از همه داداش خودم رو بندازم...

·          تو یکی رو توی آتشفشان سیسیل هم بندازن یکی رو پیدا می کنی که ... استغفرالله!

من. . . . . . . . . . . . . . . . . . . تو ـــــــــ خدا

برای داشتن هر نداشتهء زندگیش ، دویده بود... خلاصه،داشته هاش رو با مشقت داشت.

حالا عاشق مردی شده که خدا عاشق اونه..................

 

 همدم تنهایی هاش ، رقیب عشقیش شده ...

الهی پُر نشی

آرزوهام رو جمع کردم ریخته ام تو نیمه خالی لیوانم. به هر کدوم که می رسم ، هُلش می دم تو نیمه پر. آدمها با امید زندن. امید یه هُل دادن...

 

  • پر شدن لیوان ؟...مثل این که بهم گفتی " نیت کن رفتم پیش حافظ برات فال بگیرم "... و من نیت نداشتم!!

-------------------------------------

یه ساله و یه ماهش و یه نیمه ش. هر سال خوشی هام تا صبح اون نیمه ست... و بعد...! یعنی فردای پیروزیش ، امید چی میشه؟