ايستاده ام ... هنوز!
غريبم مي كند ، قريبي ات با اين همــــــه ديگران...
-
يكي ديگر هم رفت ... كجا نوشته بودم من از اين پاييزي كه مي خواهد بيايد وحشت دارم؟
-
دارم مرد مي شوم! زير ِجبر ِ اين زمانه ء نامرد
غريبم مي كند ، قريبي ات با اين همــــــه ديگران...
همه اش زير ِ سر ِ اين باد ِ كولر است!
ذهنم و دلم قلنج شده اند.
· مي شكني اش؟
· گفتم قلنج را! نه كه ...
-------------------------------------------------------------
تازگي حالم از اين همه احساس درِ نوشته هايم به هم مي خورد . خدا صبرتان داده چقدر.
و اما احوال مرا اگر جويا باشي – كه نيستي - بايد بگويم همه چيز – تو فكر كن – خوب است. فقط دنياتا خاطره اينجا جا مانده كه براي روزهايمان شده چون ذكرهاي ِ تک تک روزهای هفته !
· نبودنم زود عادت مي شود همه را، بس كه من ماهم!
· صفاي گمشده آيا ، به اين زمين تهي گشته از مهر باز آيد؟
اين سيم ارتباطي ِ زنگ زده ،تنها به درد كــِـــز كردن ِ كلاغهاي پير دويست ساله مي خورد انگار!
· حتي شادي هايمان را ديگر با هم قسمت نمي كنيم. غمها كه .... پيشكش!
هر وقت به اين نتيجه رسيدي كه كسي فوق العاده ست ، مطمئن باش درست نشناختيش.