بابایی های بالقوه...

سالها پیش روزی بود به نام روز زن . یک روز ذکور به خودشان آمدند که: اوه ، پس چرا ما روز نداریم؟!آنها حواسشان نبود که در اینجا همه روزهای سال به نامشان است!
و بدین گونه حتی طاقت تنها چیزی را که زنان در این نظام گوگولی مگولی داشتند و آنها نداشتند را نیاوردند و به ناگاه
  • روز مرد ! اختراع شد.
  • مبارکه خب! چیه؟

مفقود الاثر : ستایش لیوانی

خودم را زده ام به کوچه علی چپ زندگی...!

کوچه ء خوبیست این علی !

کلی از فکر و خیالهای من کم کرده از بس که دیگر فکر نمی کنم!

 

خانه دوست متری چنده الان؟

رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شنها بخشید و ... رفت!
  • چرا عادت کردیم منتظر منجی باشیم... توی همه چیز؟
  • روشنی شنها رو عشق است اصلا!!

همدردی باش هم راز اگر نیست

شکر ...  واسه همه تنهایی هایی که هنوز دارمشون و رفقایی که  ندارمشون!

 

آهنگی باش ... در این خانه بپیچ...

·          و خدایی که در این نزدیکیست ، فقط کافیه چشمای کور ِت رو باز کنی!!