یعنی لیوانم رو سوراخ کنم!؟
لابد دیگه! وگرنه تا چند وقت دیگه می خواد پر بشه از تو! اونوقت چه خاکی به سرم کنم !!!؟
ü با پای ِ عقل، محکم می کوبی تو زانوی احساس، بعد که از درد خم شد از روش می پری و می دوی به سمت خط پایان!............. اگه اون خط کذایی یه سراب باشه چی؟!!
ü تو لیوان من خیلی وقته نبرد کلیشه ایه عقل و احساس در کار نیست. احساس یه پرچم سفید آویزون کرد دم در سنگر و... رفت خونشون!
-----------------------
*بچه های بلاگ اثپات! اینا... کامنت دونیتون رو نمی تونم باز کنم. کامنتهاتون رو چی کار کنم؟
+ نوشته شده در 2007/3/7 ساعت 12:27 توسط
|
اینجا،سرشار از هوای ِخیال ِتوست